تبليغاتX
بوتیمار
 اگر در خواب دیدی درس تاریخ     به زودی می­خوری شش تا جگر سیخ

اگر آمد کمی انشا به خوابت      به زودی گم می­شود کیف و کتابت

اگر در خواب دیدی یک عدد مار    بدان که عقلت از کله پریده

اگر در خواب تو آمد مورچه ای      هرگز نخواهی خورد کله پاچه ای

اگر که خواب رنگی ببینی           ز شاعر بود خیری نبینی

+ نوشته شده در  88/08/11ساعت 23:16  توسط علی خسروی  | 

این مطلب تشکیل شده از:

۱.آمار هفتگی آنفلانزا در ایران؛

۲.نشانه های بیماری؛

۳......

.

.

.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/08/09ساعت 11:29  توسط علی خسروی  | 

آدرس وب جدید و زیبای خودم:

www.ali-minevisad.blogfa.com

+ نوشته شده در  88/07/19ساعت 15:21  توسط علی خسروی  | 

نام رسمی کشور :

جمهوری اسلامی ایران
(
Islamic Republic of Iran)

پایتخت :  تهران

زبان رسمی :  فارسی

نوع حکومت :  جمهوری اسلامی

مذهب :  اکثرا شیعه

واحد پول : ریال

عضویت :  : سازمان ملل متحد سران کشورهای اسلامی,کشورهای صادر کننده نفت (اوپک)

جمعیت :  69,018,924 نفر (July 2004 est.)

روز استقلال :

شهرهای عمده : : تبریز, رشت ,ارومیه ,ساری, گرگان, مشهد, اصفهان, یزد, کاشان, اراک ,همدان, شیراز کرمان اهواز, سنندج ,کرمانشاه، قم...

امید طول عمر :  65سال

رشد سالانه جمعیت :  1.07% درصد (July 2004 est.)

نژاد : 

مساحت :  1,648,195کیلومتر مربع

خط ساحلی :  2440کیلومتر

مختصات جغرافیایی :  32 درجه شمالی و 53 درجه شرقی

 سایت: موسسه تبیان

+ نوشته شده در  88/07/09ساعت 18:43  توسط علی خسروی  | 

                             

چون درخت فروردین، پر شکوفه شد جانم؛
دامنی ز گل دارم، بر چه کس بیفشانم؟
ای نسیم جان پرور، امشب از برم بگذر؛
ورنه این چنین پرگل تا سحر نمی مانم.
لاله وار خورشیدی در دلم شکوفا شد؛
صد بهار گرمی‌زا  سر زد از زمستانم.
دانه امید، آخر، شد نهال بارآور:
صد جوانه پیدا شد از تلاش پنهانم.
پرنیان مهتابم در خموشی شبها؛
همچو کوه پابرجا، سر بنه به دامانم.
بوی یاسمن دارد خوابگاه آغوشم؛
 رنگ نسترن دارد شانه های عریانم.
شعر همچو عودم را آتش دلم سوزد:
موج عطر ازان رقصد در دل شبستانم.
کس، به بزم میخواران، حال من نمی‌داند،
زان که با دل پرخون، چون پیاله خندانم.
در کتاب دل، سیمین، حرف عشق می‌جویم؛
روی گونه می لرزد سایه‌های مژگانم...

 سیمین بهبهانی

+ نوشته شده در  88/05/21ساعت 17:43  توسط علی خسروی  | 

"مطالعه کنید. وخواندن کتابی با موضوع کاملا جدید،موضوعی که تا کنون در مورد آن اطلاعی نداشتید، بهترین راه برای کار کشیدن از مغز و تقویت حس کنجکاوی و قوه­ی تفکر است.

برای دیدن کامل متن،  ادامه مطلب رو کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/05/09ساعت 14:21  توسط علی خسروی  | 

کفش طلخک را دزدیده بودند و به حیاط یک کلیسا انداخته بودند. طلخک می­گفت: «سبحان الله من خودم مسلمانم؛ اما کفشم مسیحی شده است!».                                                               یادگار عبید زاکانی  

+ نوشته شده در  88/05/01ساعت 13:18  توسط علی خسروی  | 

ماندن را زیر آن آتش شدید جایز ندانست. خمپاره و تیر و توب بود که می­آمد. وقتی دید چند ماشین دیگر هم فرمان چرخانده و پشت به دشمن، رو به میهن، تخته گاز می­روند، دور زد و پا از روی پدال گاز برنداشت. آتش هر لحظه سنگین­تر می­شد. پشت سر ماشین­های دیگر به دژبانی جاده رسید. دژبان رفت جلوی اولین ماشین و پرسید: «اخوی کجا انشاءالله؟».راننده ی اولی گفت: «شهید می­برم!». راه باز شد و اولی فلنگ را بست. ماشین دوم جلو رفت. 

-کجا؟

-مجروح دارم داداش!

راه باز شد. ماشین دوم هم گرد و خاک کرد و رفت.

نوبت ماشین دوستمان شد که صحبت­ها را شنیده و دنبال راه فراری بود و حسابی دستپاچه شده بود. دژبان پرسید: «شما کجا به امید خدا؟». راننده دنده چاق کرد و گفت: «من مفقودالاثر می­برم» و گاز داد.

لحظه ای بعد دژبان به خود آمد و در حالی که به ماشین سومی که انگار پرواز می­کرد نگاه می­کرد زد زیر خنده.

+ نوشته شده در  88/04/28ساعت 13:14  توسط علی خسروی  | 

 

نام: محمود(محمود خان)/ نام خانوادگی: حسابی(میرزا حسابی – مصباح السلطان)/ متولد: تهران، بازارچه قوام­الدوله، میدان شاپور(وحدت اسلامی)/ نام پدر: عباس/ لقب پدر: معز السلطنه/ محل تولد پدر: تفرش/ نام مادر: گوهرشاد/ نام خانوادگی مادر: حسابی/ لقب مادر: مدحت السلطنه/ محل تولد مادر: تفرش/ نام پدربزرگ: علی/ لقب اول و دوم پدربزرگ: لقب اول، معز السلطان و لقب دوم، حاج یمین الملک/ محل تولد پدربزرگ: تفرش/ نام مادربزرگ: حاجیه طوبی خانم/ محل تولد مادربزرگ: تفرش/ اجداد مادری: میرزا عیسی وزیر و میرزا محمد حسین وزیر/ نام همسر: صدیقه حایری/ تاریخ ازدواج: 1322/ نام فرزندان: نام ایرج، سال تولد 1329 و نام انوشه، سال تولد 1330/ نوادگان: پریشاد و پارسا.

 

+ نوشته شده در  88/04/19ساعت 12:54  توسط علی خسروی  | 

                                                

چشم باز کرد، خودش را روی تخت بیمارستان دید. همه چیز سفید و تمیز بود. بدنش کرخت بود و چشماش هنوز خوب نمی­دید. فکری شد که شهید شده و حالا در بهشت است و هنوز حالش سر جا نیامده تا بلند نشود و تو دار و درختها شلنگ تخته بزند و میوه­های بهشتی بلمباند و تو قصرهای طلا و زمردین منزل کند.

پرستاری که به اتاق آمده بود متوجه او شد. آمد بالا سرش. سرنگ در دست راستش بود. مجروح با دیدن پرستار، اول چشم تنگ کرد و بعد با صدای خفه گفت: «تو حوری هستی؟». پرستار که خوش به حالش شده بود خیلی زیباست و هم احتمال میداد طرف موجی است و به حال خودش نیست ریزخنده­ای کرد و گفت: «بله، من حوری­ام!». مجروح با تعجب گفت: «پس چرا ایقدر زشتی؟». پرستار ترش کرد و سوزن سرنگ را بی­هوا در باسن مبارک مجروح فرو کرد و نعره جانانه مجروح در بیمارستان پیچید.

+ نوشته شده در  88/04/16ساعت 20:12  توسط علی خسروی  | 

 

******~~~~~~~~$$$$
~~~~~~~~~~..$$**$$
~~~~~~~~~...
$$$**$$
..*********..
$$$~~~'$$
~~~~~~~~
$$$"~~~~$$

~~~~~~~~$$$~~~~.$$
*********~~
$$~~~~..$$
~~~~~~~~$$~~~~.$$$
** ~~~~~~
$$~~~$$$$

~~~~~~~~~$$$$$$$$
~~***~~~~
$$$$$$$
~~~~~~~.$$$$$$*
~*****~$$$$$$$"
~~~~.
$$$$$$$....
~~~
$$$$$$"`$
~~
$$$$$*~~~$$
~
$$$$$~~~~~$$.$..
$$$$$~~~~$$$$$$$$$$.
$$$$~~~.$$$$$$$$$$$$$
$$$~~~~$$$*~'$~~$*$$$$
$$$~~~'$$"~~~$$-------$$$$

$$~~~~$$~~~~$$~~~~$$$
~$$$~~~$$$~~~'$~~~~$$$
~'*
$$~~~~$$$~~$$~~:$$
~~~
$$$$~~~~~~~$$~$$"
~~~~~
$$*$$$$$$$$$"
~~~~~~~~~~````~
$$
******************-*'
$
~~~~~~~~..~~~~~
~$$
~..........~
$$$$$$~~~~$$
~~~~~$$$$$$$$~~-~$$
~~~~~
$$$$$$$$~~-~$$ ~~~

$$$~~~~$$$$$$"~~-.$$
~~~~~~$$$$$
$

+ نوشته شده در  87/05/19ساعت 11:3  توسط علی خسروی  | 

حدیث

امام علی(ع):هر کس در مقابل دشمن بردبار باشد بر او پیروز می شود.

+ نوشته شده در  87/05/18ساعت 16:33  توسط علی خسروی  | 

حلالت نمی کنم !

حلالت نمی کنم چون حقم را ضایع کرده ای .
حلالت نمی کنم چون حرصم را در آورده ای .
حلالت نمی کنم چون لا اقل دلم اون دنیا خنک می شه .
حلالت نمی کنم چون عرضه ی گرفتن حقم را ندارم ...!!!

+ نوشته شده در  87/05/11ساعت 15:0  توسط علی خسروی  | 

 

حکایت

شخصی خانه ای به کرایه گرفته بود. چوب های سقف آن بسیار صدا می کرد. صاحب خانه را خبر دادند تا مگر مرمتش کند. او پاسخ داد: چوب های سقف، ذکر خداوند می کنند. گفت: نیک است اما می ترسم که این ذکر به سجود بینجامد.

عبید زاکانی
+ نوشته شده در  87/05/11ساعت 14:57  توسط علی خسروی  | 

احترام اسب به امام

هارون بن موسی گوید: در بیابانی همراه امام رضا(ع) بودم،ناگهان اسبش شیهه کشید، امام افسارش را انداخت، اسب از آنجا دور شد و در مکانی دور از آنجا، ادرار کرد و برگشت، امام رضا(ع) به من نگاه کرد و فرمود:

«به حضرت داوود(ع) (از طرف خدا) آن قدر از موهبت های الهی داده شده که، به محمد و آل او بیشتر از آن داده شد».

+ نوشته شده در  87/05/04ساعت 19:11  توسط علی خسروی  |